سکوت بود و طبیعت...

جواهرده

 

 

مرداب انزلی

 

 

جنگل گیسو

بدون شرح...

 

بیره در روز جشنواره عسل

 

 

بهار

 

 

 

 

 

 

تصاویر حاصل 3 سال صبوری یک عکاس

عکاس 23 ساله اوکراینی پس از سه سال صبوری و صرف انرژی توانست رد و مسیر حرکت ستاره ها را بر فراز کوه اورست به ثبت برساند.

"آنتون ژانکووی" عکاسی است که برای ثبت تصاویری از مسیر حرکت ستاره ها بر فراز قله اورست سه سال زمان صرف کرده است.

این عکاس 23 ساله به اندازه ای بر حضور مداومش در موقعیت عکاسی در اورست مصمم بود که برای غلبه بر سرمای شدید منطقه از تمرینهای تمرکز و مدیتیش استفاده می کرد.
 

http://salijoon.info/mail/891215/aks/626814_orig.jpg

پس از گذشت سه سال از این پروژه عکاسی، وی در نهایت توانست مجموعه ای از مسیرهای شگفت انگیز ستاره ای را بر فراز اورست به ثبت برساند.

در تصاویری که ثبت هر یک ساعتها زمان صرف کرده است می توان قله های مشهور "آناپورنا" جنوبی و "هیونچولی" را مشاهده کرد. این عکاس اوکراینی می گوید به عکاسی عشق می ورزد، به ویژه به عکاسی از طبیعت زیرا می تواند برای ساعتها در طبیعت اطراف نگاه کند. اما از آنجایی که ثبت رد ستاره ها به سرعت بسیار پایین شاتر نیاز دارد، برای این نوع از عکاسی باید بسیار صبور بود.
 

http://salijoon.info/mail/891215/aks/626813_orig.jpg



بر اساس گزارش دیلی میل، وی در این سه سال آموخته است که چگونه با تمرکز بر سرمای شدید کوهستانی غلبه کند. این عکاس برای ثبت تصویر رد ستاره ها طی سه سال گذشته 6 ماه از هر سال را در نپال زندگی کرده است.  منبع:خبر گذاری مهر

 

بازهم برف..

 

 

 

 

یک ایرانی در میان برترین های عکاسی جهان

رقابت بین المللی عکاسی از طبیعت و محیط زیست Oasis نتایج دوره سال 2010 خود را منتشر کرد که عکس یک عکاس ایرانی نیز در میان برگزیدگان است.

OASIS PHOTO CONTEST عنوان جایزه بین المللی عکاسی از طبیعت و محیط زیست است که همه ساله از سوی بنیاد Oasis ایتالیا به بهترین عکسهایی که از طبیعت و محیط زیست گرفته شده اند اعطا می شود.

در دوره سال 2010 این جایزه بیش از هزار عکاس از 28 کشور دنیا شرکت کردند. در این رقابت بین المللی 10 هزار و 721 عکس در 10 بخش مختلف به مرحله فینال راه یافتند که از این تعداد 821 عکس برگزیده شدند. در میان این برگزیدگان، عکسهایی از کشورهای ایران، ویتنام و کره جنوبی نیز موفق شدند رتبه هایی را کسب کنند.

براساس گزارش لارپوبلیکا، در این رقابت بین المللی که در ایتالیا به عنوان اسکار عکاسی طبیعت شناخته می شود این عکسها توانستند جوایزی را کسب کنند.

 

1- رامین اکرامی - رتبه هفتم بخش "دوستان خانه" / جایزه گزارشگر- ایران
 
 
 
 
 
2- سرجو سارتا - رقابت ملی- ایتالیا
 
 
 

3- هرمان برهم / جایزه Oasis- انگلیس
 
 
 

4- لورنزو مجینتزالی- رتبه اول بخش" پستانداران"- هلند
 
 
 

5- لوئیجی فلکر- رتبه اول بخش "دنیای گیاهان"- ایتالیا
 
 
 

6- لای- هوانگ لونگ - رتبه اول بخش "چشم انداز"- ویتنام
 
 
 

7- پائولو تورکیو - رتبه اول بخش "پورت فولیو"- کنیا
 
 
 

8- پائولو فوساتی- رتبه اول بخش "زیر آب"- ایتالیا
 
 
 

9- فابریتزیو آنتونلی - رتبه اول بخش "تکنیک"- ایتالیا
 
 
 

10- فرانسیسکو مینخورانس - رتبه اول بخش "سایر حیوانات"- اسپانیا
 
 
 

11- پیرلوئیجی ریتزاتو - رتبه دوم "پورت فولیو"- ایتالیا
 
 
 

12-  مارجیتا اشتوف - رتبه دوم بخش "پرندگان"- ایتالیا
 
 
 
 
فرانکو بانفی - رتبه سوم بخش "سایر حیوانات"- سوئیس
 

 
 
 
13- فرانکو بانفی- رتبه سوم بخش "پستانداران"- انگلیس
 
 
 


14- جانی مایتان - رتبه ششم بخش "پستانداران"- ایتالیا
 
 
 

15- جانی مایتان- رتبه هشتم بخش "پرندگان"- ایتالیا

خاطرات پول خرد ايراني!!

بالا خره بعضی وقتها کمی تنوع هم بد نیست از طرفی بازار عکاسی هم کمی کساد شده ماهم برای اینکه به روز باشیم چند خطی نگارش میکنیم.

 خاطره یکی از بزرگ تر ها راجع به پول خرد و اوضاع خراب اقتصادی:

يادش به خير...
اون قديما ميرفتم مغازه يه كيك با يه نوشابه مي‌خوردم بعد يه پنج تومني زرد مي‌دادم ...

روزها تند و تند مي‌گذشت. وضع اقتصاد خراب بود. خرااااب. تورم بي داد مي‌كرد. تا اينكه يه كيك با نوشابه شد هفت تومان يعني يه دوتوماني هم بايد به پنج تومانم اضافه ميكردم....

يادمه با يه ده توماني سوار تاكسي مي‌شدم و ....

بعد كه يه تحول عظيم اقتصادي رخ داد كه من بچه بودم و حاليم نبود. فهميدم بايد به جاي ده تومان كرايه بيست تومان بدم...

وقتي رفتم سر كار حقوقمو با پنجاه توماني مي‌دادن و حس مي‌كردم ديگه مرد شدم....

يك سال بعد حقوق با اسكناس پنجاه توماني كمتر و به جاش صد توماني دادن ولي پنجاه تومان شده بود كرايه تاكسي همون مسير هميشگي...

دويس توماني كه اومد هنوز كرايه همون پنجاه تومني بود ولي عيدي نفري پنج تا دويستي نوي نو گرفتيم...

پانصدي كه اومد كرايه‌ها هفتاد و پنج تومن شد. براي همون مسير. نوشابه شيشه‌اي هم جاشو داده بود به نوشابه خانواده و حالا با خانواده دور هم كيك و نوشابه ميخورديم.

بعدش سر و كله هزارتومني پيدا شد و ...

تا اينجاي كار مشكلي نبود چون قبل از اينا هم اون اسكناسايي كه گفتم بود ولي نه به اين شدت ولي يه اسكناس جديد اومد كه شد نقل محافل. ميگفتن وضعيت پولي وخيمه...

پنج هزار توماني كه اومد ديگه آب پاكي رو دست همه ريخته شد.... وضع اقتصاد خراب بود. كيك و نوشابه و كرايه تاكسي بد جوری اذيت مي‌كرد آدمو...

بعد از درگذشت جانسوز اقتصاد ايران با اسكناس قبلي و كلي سكه كه تا صد توماني هم پيشروي كرده بود براي شب چهلم اقتصاد يك سورپرايز ديگر رو شد. ده هزار توماني....

هنوز اين اسكناس يا شايد تراول چك بين مردم عزيز و بهت زده جا باز نكرده بود كه .....

دو برادر جديد وارد پول كشور شدند كه ديشب يكيشان به دستم رسيد و آه از نهادم بر آورد و به ياد تمام كيك و نوشابه هاي پنج توماني كه خورده بودم افتادم. و آرزو كردم يك بار ديگر و فقط يك بار ديگر بتوانم سوار بر تاكسي شوم .....

اين دو پول عزيز چيزي نبود جر دو سكه دويست توماني و پانصد توماني!!!!!!!!! يعني ۲۰۰۰ ريال ۵۰۰۰ ريال.... (که قراره به زودی وارد شوند)!!

برف...

 

 

 

مقدمه ای بر زمستان

 

 

عکس هایی از محرم 89 (خوانسار)

 

 

 

 

 

 

 

 

شعر عاشورایی

از کمان      حرمله    چون تیر جست                 شیر خوار از جان شیرین شست دست

تیر تا بر    حنجر      او          جاگرفت                 طفل      را    از    شیر   مادر      واگرف

تیر را دید اصغر و          در خواب شد                  گرنشد سیراب         سیر از آب     شد

تیر را بر        حنجر        اصغر  چودید                 چون کمان پشت فلک      از غم خمید

خود  نه تنها دیده ی   گردون گریست                 تیر هم از این مصیبت   خون    گریست        

تیر چون اصغر در      پیچ و     تاب بود                 هر        طرف در جستجوی      آب  بود

او ز خون رفع عطش کردو این  ز   تیر                  او به جای آب     و        اصغر جای شیر

گفت لبخندش           به   تیر حرمله                  ما نداریم از         رضای         حق گله 

به گلویم گر پسندد         تیر دوست                   من همان خواهم که خاطر خواه اوست

دوست او   را سوی    خود   آواز   داد                   پرّ     تیر او     را     پر            پرواز داد

تیر آمد زد           رقم     با خط خون                  آیه ی     «  ا نّا       الیه      راجعون   »

بود  با  یاد       وصال دوست    شاد                   رفت      درد    زخم     تیر     او   را زیاد

آن مسافر   پس   سفر    آغاز    کرد                   تیر   هر    در    بود   بر   او   باز     کرد

رفت با تیر        گلو          آن نازنین                   وز     پی اش    جبریل  می گفت آفرین

بر دل ما تا           ابد   تیر غم است                  ای  شکوهی   دیده خون بارد کم است

                                 شد   دل    پیغمبراز     این غم کباب

                                کم بگو    از طفل    و تیر     وقحط آب                                       

 

پاییز(2)

 

 

 

 

 

 

 

عکس های فصل هدیه برای بک گراند شما:

(البته حجمشان کمی زیاد است لطفا صبور باشید!!)

 

 

پاییز (1)

 

   برای پاییز فعلا همین دو عکس نه چندان زیبا رو توی چنته داشتم

ان شاا... دفعه بعد که باران بارید حسابی جبران میکنم.

 

 

خوانسار قدیم

                               این عکس ها مربو ط به ۴۰ الی ۴۵ سال پیش هستند.(بعضی از عکس ها به علت اسکن بر عکس شده اند.)

پارک سر چشمه

 

میدان امام خمینی خوانسار

(نهال های چنار کنار خیابان که الان دیگه نهال نیستند!

اون ستون  برق سمت راست هنوز هم همونجاست!)

 

بانک ملی ایران در خوانسار قدیم

(با الانش هیچ فرقی نمیکنه!

 عکس برعکس شده است)

 

(اینجا هم نمیدونم دارن کلنگ احداث یا ساخت چه بنایی رو میزنن

اگر شما میدونید حتما بگید)

 

(مراسم تشییع یکی از بزرگان شهر)

 

شهرام:دراین عکس  ساختمان فعلی سحر فیلم به خوبی دیده میشه.جالبه که بعد از 50 سال هیچ تغییری نکرده.
 

 

میدان امام و مسجد قدیم آقا اسدا...

  شهرام:نحوه نورپردازی میدان امام تغییر زیادی نکرده.هنوز بعد از 50 سال این میدان با چند ریسه رنگی تزئین میشه.

 

حسینیه حبیبی ها

مهمانسرای جهانگرد خوانسار میدان۲۲بهمن 

کلوخ پز(پختن سیب زمینی با کلوخ)

 به روایت تصویر...

 

 

 

 

 

پس از ۶۰ الی ۷۵ دقیقه انتظار... 

و بالاخره.... 

پایان فصل سبز (دعای درخت)

 

 

 

مزرعه زیبای گندم

دانه های لاغر و کم خون گندم ها

که در صورت به جز زردی

ندارند دیگری رنگی ز گوناگونی رویا...

به زهدان های کوچک

نطفه ای از عشق و سبزی را

نطفه ای از زندگی را

حفظ می دارند زدستان پلیدِ

آن کلاغان سیاه و زشت و نازیبا.

و در پایان اسفند

در پایان آن ماه پر از غوغا

در آن هنگام که انگشتان باریک و نوازش پیشه ی خورشید

نوازش می کند عریانی روح و تنش را

جوانه های امید

زبتن لاغر  و کم خون گندم ها

سر برون می آورند زیبا

و با خود آورند

موجی ز شادی و امید روز دیگر را

و هر ساقه

پیامی از بهاران را

به دلهای گرفته از سیاهی های سرما

مژده می دارد.

 

 

آفتابگردان

 

 

 

 

بدون شرح...

 

 

مسابقه تیر اندازی با کمان(خوانسار)

مرحله دوم مسابقات تیراندازی با کمان قهرمانی استان گرامیداشت اعیاد شعبانیه به میزبانی شهرستان خوانسار روز گذشته در زمین چمن مجموعه ورزشی 22 بهمن این شهرستان برگزار شد.

این مسابقات با حضور 130 کماندار زن و مرد از شهرستان های استان اصفهان در دو رشته ریکرو و کامپوند در دو گروه آقایان و بانوان و در دو سطح حرفه ای و نیمه حرفه ای برگزار گردید.

مسابقات این مرحله در مسافت های 30 و 50 متر برگزار شد و در پایان به نفرات برتر جوایزی اهدا شد.

شایان ذکر است در مسابقات این مرحله ورزشکاران رده سنی نوجوانان و امید جهت تشکیل تیم های پایه به منظور شرکت در المپیاد ورزشی ایرانیان انتخاب شدند.

نفرات ذیل در رده های مختلف حایز رتبه های برتر شدند.

رشته ریکرو

(حرفه ای آقایان):
امید طاهری (مقام اول)، حمیدرضا کریمی (مقام دوم)، علیرضا حق شناس (مقام سوم)

(حرفه ای بانوان):
وجیهه بنده وار (مقام اول)، سیده محبوبه عبدالهی (مقام دوم)، ویدا هنرمند (مقام سوم)

(نیمه حرفه ای آقایان):
مجید رحیمی (مقاماول)، محمد خدادادی (مقام دوم)، حکمت قاهری (مقام سوم)

(نیمه حرفه ای بانوان):
عطیه گل افشان (مقام اول)، عطیه حسینی (مقام دوم)، ریحانه دستجردی (مقام سوم

رشته کامپوند

(حرفه ای آقایان و بانوان):
احمدعلی عادلی نیا، اعظم لطیفی (مقام اول)

باز هم شایان ذکر است که در این مسابقه  ملی پوشان عزیز آقایان مصطفی حبیبیان،علي گنجعلي،افشين بكايي ومهدي كاظمي  نيز حضور داشتند.

(به نقل از سایت هیئت تیر اندازی با کمان استان اصفهان)

 عکس:حمید زرتابی

 

 

 

داستان ایرانی ها در بهشت و جهنم!!!

 

متن زیر به عکس و عکاسی مربوط نیست ؛و نه به لحاظ طنزی که در آن است بلکه بیشتر از جهت تدبر و تامل بر رفتار خودمان آورده ام. بنگریم با خود و دیگران چه کرده ایم و دیگران با این ملت چه کرده اند. از این هنگام پیش بینی رفتار خود در بهشت و جهنم را به نگارش در میاوریم. اینکه اینگونه بوده ایم یا شده ایم دیگر مسئله نیست. مسئله این است که چه کنیم که اینگونه انگاشته نشویم.

 
                                            داستان ايراني ها در بهشت و جهنم

 

ميگن يه روز جبرئيل ميره پيش خدا گلايه ميکنه که: آخه خدا، اين چه وضعيه؟ ما يک عده ايرونی توی بهشت داريم که فکر ميکنن اومدن خونه باباشون! به جای ردای سفيد، همه شون لباس های مارک دار و آنچنانی ميخوان! بجای پابرهنه راه رفتن کفش نایک و آديداس درخواست ميکنن. هيچ کدومشون از بالهاشون استفاده نميکنن، ميگن بدون 'بنز' یا 'ب ام و' یا 'تویوتا لکسوز' جائی نميرن! اون بوق و کرنای من هم گم شده... يکی از همين ها دو ماه پيش قرض گرفت و رفت ديگه ازش خبری نشد!

آقا من خسته شدم از بس جلوی دروازه بهشت رو جارو زدم... امروز تميز ميکنم، فردا دوباره پر از پوست تخمه و پسته و هسته هندونه و پوست خربزه است! من حتی ديدم بعضيهاشون کاسبی هم ميکنن و حلقه های تقدس بالای سرشون رو به بقيه ميفروشن. چند تاشون کوپن جعلی بهشت درست کردن و به ساکنين بخت برگشته جهنم ميفروشن. چندتاشون دلالی باز کردن و معاملات املاک شمال بهشت ميکنن. يک سری شون حوری های بهشت را با تهديد آوردن خونه شون و اونارو "سرکار" گذاشتن و شيتيلي ميگيرن. بقيه حوری ها هم مرتب ميگن ما رو از ليست جيره ايرانيها بردار که پدرمونو درآوردن، اونقدر به ما برنج دادن که چاق شديم و از ريخت افتاديم.
اتحاديه غلمان ها امضاء جمع کرده که اعضا نميخوان به ديدن زنان ايرانی برن چون اونقدر آرايش کردن و اسپری مو و ماسک و موس و . . . به سرشون زدن که هاله تقدسشون اتصالی کرده و فيوزش سوخته در ضمن خانمهای ايرونی از غلمانها مهريه و نفقه ميخوان. بعضی از اونها هم رفتن تو کار آرایش بقیه و کاسبی راه انداختن: موهاشون رو هزار و یک رنگ میکنن، تتو میکنن، ناخن میکارن و از این جور قرتی بازیها
هفته پيش هم چند ميليون نفر تو چلوکبابی ايرانيها مسموم شدن و دوباره مردن. چند پزشک ايرونی هم بند کردن به حوری ها که الا و بلا بياييد دماغاتونو عمل کنيم، گونه بکاریم، ساکشن کنیم و از این کلک ها . . .
 
خدا ميگه: ای جبرئيل! ايرانيها هم مثل بقيه، آفریده های من هستند و بهشت به همه انسان ها تعلق داره. اينها هم که گفتی، خيلی بد نیست! برو يک زنگی به شيطون بزن تا بفهمی دردسر واقعی يعنی چی!!!
 
جبرئيل ميره زنگ ميزنه به جناب شيطان... دو سه بار ميره روی پيغام گير تا بالاخره شيطان نفس نفس زنان جواب ميده: جهنم، بخش ايرانيان بفرماييد؟
جبرئيل ميگه: آقا مثل اینکه خيلی سرت شلوغه؟
شيطان آهی ميکشه و ميگه: نگو که دلم خونه... اين ايرونيها اشک منو در آوردن به خدا! ميخوام خودمو بازنشست کنم. شب و روز برام نگذاشتن! تا صورتم رو ميکنم اين طرف، اون طرف يه آتيشی به پا ميکنن!
تا دو ماه پيش که اينجا هر روز چهارشنبه سوری بود و آتيش بازی!... حالا هم که... ای داد!!! آقا نکن! بهت ميگم نکن!!!
جبرئيل جان، من برم .... اينها دارن آتيش جهنم رو خاموش ميکنن که جاش کولر گازی نصب کنن...
يک عده شون بازار سياه مواد سوختی بخصوص بنزين راه انداختن.
چند تا پزشک ايرونی در جهنم بيمارستان سوانح سوختگی باز کردن و براش تبليغ ميکنن و اين شديدا ممنوعه.
چندتاشون دفتر ويزای مهاجرت به بهشت باز کردن و ارواح مردمو خر ميکنن. بليت جعلی يکطرفه بهشت هم ميفروشن.
يک سری شون وکيل شدن و تبليغ ميکنن که ميتونن پيش نکير و منکر برای جهنمی ها تقاضای تجديد نظر بدن.
چند تاشون که روی زمين مهندس بودن ميگن پل صراط ايراد فنی داشته که اونا افتادن تو جهنم. دارن امضا جمع ميکنن که پل بايد پهن تر بشه.
چند هزار تاشون هم هر روز زنگ ميزنن به 118 جهنم و تلفن و آدرس سفارتهای کانادا و آمريکا رو ميپرسن چون ميخوان مهاجرت کنن.
هر روز هزاران ايرونی زنگ ميزنن به اطلاعات و تلفن آتش نشانی و اورژانس جهنم رو ميخوان.
الان مراجعه داشتم ميگفت ما کاغذ نسوز ميخواهيم که روزنامه اپوزيسيون بيرون بديم.
ببخش! من برم، بعدا صحبت ميکنيم... چند تا ايرونی دارن کوپون جعلی کولر گازی و يخچال ميفروشن... برم يه چماقی بچرخونم.

ويندوز XP

            جای شما خالی رفته بودم باغ آبیاری که چشم خورد به یک صحنه ی جالب که یاد بک گراند ویندوز ایکس پی افتادم دلم نیومد نشون شما ندم:

(حجم عکسو کم نکردم که اگر خواستید بعنوان بک گراند ازش استفاده کنید کیفتش مطلوب باشه برای دیدن اندازه واقعی،عکس رو ذخیره کنید.) 

 

البالی گیلاس

 

 

غروب

 

 

 

 

گلستان کوه(زمستان88)

                     

    

 

   

گل همیشه بهار

 

 

 

کوچه باغ

 

 

 

 

 

گلستانکوه

 

یک پیشنهاد...

اگر بخاهيم هرسال اين موقع هي حسرت از دست رفتن گلهارو بكشيم هيچ فايده اي به حال ما و گلها نداره بايد يك فكر اساسي كرد.حالامن يه پيشنهاد دارم.بعيد ميدونم شدني باشه اما اگه بشه ميتونيم گلهارو نجات بديم:

علت ازبين رفتن گلها برخي از مردم هستند که با سنگدلی تمام گلهارو میچینند  اما چرا چون اونها دوست دارند حداقل يك شاخه از اين گل رو واسه خودشون داشته باشند كه بعضيها به شاخه راضي نيستندو با ريشه ميبرند .اگر ما بتونيم يك گلخانه مجهزو بزرگ پايين اون استخر بزنيم و اين گل رو با پيازش به مقدار زياد پرورش بديم وبه گردشگران بفروشيم خيلي خوب ميشه اينطوري همه از اين گل توي حياط شون دارند هم ديگه گلهارونميچينندوهم خيالشون راحته كه دست پر بر ميگردند.سوال اينجاست كه براي پرورش اين گل به پيازش احتياج هست حالا پياز از كجا؟؟؟شايد غير ممكن باشه اما بايد بگم كه ما  ايراني ها تونستيم گوسفند به اون بزرگي راشبيه سازي كنيم اينكه فقط يه گله کوچیکه .. شايد پيشنهادم خنده دار باشه اما اگه بشه اين گلها سالها ميمونند تازه بيشتر هم ميشند .

 

تا شقایق هست زندگی باید کرد

 زندگي خالي نيست :
مهرباني هست، سيب هست ، ايمان هست
.
.آري!!
تا شقايق هست، زندگي بايد كرد
.