پیر مرد
آسمان تاریک است٬شمع ماه خاموش است
پیر مرد رقص کنان٬خانه اش بر دوش است
وصله ی پیر هن و٬کفش هایش پاره است
بر لبش زمزمه و ٬طالعش بی چاره است
گوش هایش سنگین٬چشم هایش کور است
منزل و مقصد او٬جاده ای بس دور است
کوچه ها نم خورده٬سوز شب بی گاه است
لحظه ی مردن او٬لحظه ای جان کاه است
منبع شعر :وبلاگ یک فنجان هوای تازه

+ نوشته شده در شنبه ۱۴ فروردین ۱۳۸۹ ساعت 19:36 توسط حميد زرتابي
|
طبيعت , یک ساعت دیگر... یک گونه دیگر از حیات روی زمین ... (E-mail:hamid_z71@yahoo.com)